مرتضى راوندى

105

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شد كه يك سردار شامى وقتى براى مذاكره با ابراهيم به اردوى او مىرفت ، از جايى كه داخل اردو گشت تا جايى كه به خدمت سردار اردو رسيد ، يك كلمه عربى از زبان سپاهيان نشنيد . وقتى اشراف عرب به مختار پيام فرستادند كه « ما را از بركشيدن موالى آزار رسانيدى آنها را بر خلاف رسم بر چهارپايان نشاندى و از غنايم جنگى كه حق ماست به آنها نصيب دادى . » مختار به آنها جواب داد كه : « اگر من موالى را فروگذارم و غنايم جنگى را به شما واگذارم آيا به يارى من با بنى اميه و ابن زبير جنگ خواهيد كرد و در اين باب سوگند و پيمان توانيد به جاى آورد ؟ » آنها جواب منفى دادند . « 26 » به عقيدهء ولهاوزن ، خاورشناس : « مختار شايستهء ستايش است زيرا پيش از ديگران به اوضاع روز پى برد و اين‌طور درك نموده بود كه وضع موجود قابل دوام نيست ، چه فقط نژاد و عنصر عرب در دولت اسلامى به تنهايى از كليهء حقوق فردى و اجتماعى برخوردار بودند . » « 27 » مختار به حكم وجدان بيدارى كه داشت از راه شورش و انقلاب به فكر چاره - جويى افتاد . او بر خلاف مغيره كه مردى موقع‌شناس ، ابن الوقت و خودخواه بود ، هدف اجتماعى داشت و براى به كرسى نشاندن هدفهاى خود « شمشير به دست گرفت و تا آخرين لحظهء زندگى مبارزه و جهاد نمود ، به همراهى ابن زبير در حجاز با امويان جنگيد تا ايشان را از كعبه دور سازد . آنگاه با قاتلين حسين ( ع ) و سپاهيان اموى ، به سركردگى ابن زياد جنگيد و با خوارج و سپاه ابن زبير مبارزه نمود و عاقبت در ميدان جنگ كشته شد . » « 28 » « . . . مختار مردى عادل بود و پايهء دولت خود را براساس عدالت و مساوات ميان مردم استوار ساخته بود . او على رغم گرفتاريهاى زياد شخصا قضاوت مىكرد و اختلافات مراجعه‌كنندگان را حل مىنمود . پس از پيروزى بر دشمن ، اسيران را آزاد مىساخت و مى - بخشود و از گناهانشان چشم مىپوشيد و فقط به گرفتن تعهد بر اينكه ديگر عليه او قيام نكنند ، اكتفا مىنمود . » « 29 » دعوت مختار در اثر سياست عاقلانهء او و اتكا به طبقات ناراضى ، در آغاز ، رو به - پيشرفت نهاد ، ولى پس از چندى وى ادعا كرد كه فرشته بر او نازل مىشود و براى او وحى مىآورد . در نتيجهء اين ادعا بنيان عقيدهء مردم به او سست شد و او را دروغگو خواندند ، ولى وى گفت پيش از من همهء پيغمبران را دروغگو گفته‌اند و من از آنها بهتر نيستم . در نتيجهء اين دعاوى ، عقيدهء كسانى كه در كوفه ، بصره و الجزيره به يارى او برخاسته بودند متزلزل شد و بالاخره مختار و يارانش از ابن زبير سردار سپاه عبد الملك مروان شكست خوردند . با اين شكست ، جنبشهاى اعتراض خاموش نشد بلكه در خراسان و ماوراء النهر اجتماعات سرى عليه بنى اميه رو به فزونى بود و بذر طغيان و انقلاب در مزرع دلهاى ناراضى

--> ( 26 ) . دو قرن سكوت ، پيشين ، ص 15 . ( 27 ) . على حسنى كريوتلى ، مختار ثقفى ، ترجمهء ابو الفضل طباطبايى ، ص 6 . ( 28 ) . همان ، ص 24 . ( 29 ) . همان ، ص 36 .